بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِِ اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ


 

نامشروع بودن خلافت ابوبکر

 دسته بندی : شیعه یا سنی
    96 views بازدید

بسم الله الرحمن الرّحیم

“اَطیعوا اللهَ وَ اطیعوا الرَّسول وَ اولیِ الامرِ مِنکُم”

نامشروع بودن خلافت ابوبکر

    یکی از مسایل اختلافی در واقع اصلی ترین اختلاف بین شیعیان و اهل سنّت این است که شیعیان خلافت سه خلیفه (ابوبکر-عمر-عثمان) که بعد از پیامبر، خود را وصیّ پیامبر جا زدند را قبول ندارد و بر این معتقد هستند که پیامبر هیچ وقت امّت خدا را بی رهبر و بی جانشین باقی نمی گذارد بلکه باید از طرف خداوند ، این جانشینی و خلافت تعیین گردد و لا غیره هر کسی که بخواهد خود را دروغاً جانشین پیامبر معرّفی کند او را کذّاب خوانده اند.

     در این مقاله ما سعی بر این داشته ایم که نامشروع بودن خلافت ابوبکر را ثابت کنیم که اگر یکی را زیر سؤال ببریم دیگری خود به خود باطلیِتش معلوم و عیان خواهد شد.

    خلافت ابوبکر این گونه شروع شد که بعد از وفات پیامبر افراد فوق الذّکر  بدون اینکه در مراسم دفن پیامبر شرکت کنند تصمیم به راه انداختن شورا شدندو در آن خود را خلیفه ی مسلمین جا زدند و به زور مردم را وادار بر این کردند که با ابوبکر بیعت کنند و گرنه کشته خواهد شد . در اوایل عدّه ی زیادی با ابوبکر بیعت نکرده بودند ، عمر برای گرفتن بیعت با چندی از محافظان و سربازان  راهی کوچه ها شد و به خانه ی هر کسی که بیعت نکرده بودند وارد می شد و از مسلمین به زور أخذ بیعت می کرد . یکی از افرادی که بیعت نکرده بود و تا پایان عمرش نیز بیعت نکرد امیر المؤمنین علی ابن ابی طالب بود و جمعی از یارانش مانند ابوذر ،سلمان، زبیر ،طلحه و… .  آن ها گاهی اوقات برای مشاوره و ملاقات کردن پیش فاطمه ی زهرا(س) وارد می شدند و در خانه ی ایشان جمع می شدند.عمر در همان زمان ها بود که از علی (ع) و یارانش در خواست بیعت کرد و زهرا(س) را بر این تهدید کرد که اگر بیعت نکنند این خانه را با تمام اهالیش آتش خواهم زد. این مختصری از نادانی های آن افراد بودحال به این بپردازیم که آیا واقعاً خلا فت ابوبکر وآن دو تای دیگر مورد رضایت حق تعالی است یا نه ؟

     حکمتی در اسلام مورد قبول است که شرع آن را بپسندد و خدا خواه باشد نه این که مغضوب خداوند واقع شود همین زور گویی هایی  که عمر در حق مردم می کرد خود نشانگر این است که خلافت ابو بکر چیزی جز طاغوت و دغل بازی نیست.کسی که پاره ی تن پیامبر اکرم (ص) را تهدید کند و باعث شود که ایشان نسبت به این سه نفر غضبناک شود چگونه خواهد توانست که حکومتی بر پایه ی قوانین اسلامی بر پا کند و عدل الهی را زمینه ساز حکومتش کند.در مقاله های قبلی ، ما حقیران امّت پیامبر این را ثابت کردیم که اذیّت کردن زهرا(س) به منزله اذیّت کردن پیامبر و خداوند است، هر کسی که  زهرا(س) را غضبناک کند انگار خداوند و پیامبرش را غضبناک کرده است . خوب ما الآن به شما نشان خواهیم داد که این افراد فاطمه ی زهرا(س) را غضبناک کرده اند.

    پس دانسته شد که حکومتی باید مشروع باشد که  خدا پسند باشد حال شما خودتان این را به عقل خود بسپارید و فکر کنید آیا حکومتی که در آن به خاطر بیعت گرفتن زهرا(س) را غضبناک کنند آیا واقاً آن حکومت مشروع است ؟

     ما برای اثبات این ادّعای خود از کتب خود اهل سنّت  این روایت را به شما گذاشته ایم که اذیّت زهرا(س) و به غضب آوردن ایشان یعنی اذیّت و غضبناک کردن خداوند و پیامبر اکرم (ص).

     در جاهای زیادی این حدیث از زبان خود پیامبر(ص) و علی (ع) وارد شده است که ما فقط  به یک مورد از این اسناد اشاره میکنیم وآن کتاب کنزالعمّال ، جلد  ۱۳ میباشد.

http://dl.olel-amr.com/religions/islam/ahl%20sonnat/magalat/na%20mashro%20bodan%20khelafat%20abobakr(www.olel-amr.com)/1.jpg

http://dl.olel-amr.com/religions/islam/ahl%20sonnat/magalat/na%20mashro%20bodan%20khelafat%20abobakr(www.olel-amr.com)/2.jpg

و در جاهایی چون مستدرک جلد ۳ در باب مناقب فاطمه (س) ،در مجمع الزواید جلد ۹ صفحه۲۰۳ و…. این مطلب آمده است

      گفتیم که ابوبکر فاطمه (س) را غضبناک کرده است و جسارت هتک حرمت کردن مقام شامخ صدّیقه ی طاهره را به خود داده است. مااین سخنان را از کتب خود جماعت عمریّه نقل می کنیم  بدون هیچ اضافات و کاستی. از جمله کتبی که درآن این مطالب به صورت صحیح آمده است عبارت است از المصنّف اب ابی شیبه . این مطلب در کتاب مصنف ابن ابی شیبة – چاپ مکتبة الرشد – جلد ۱۳ – کتاب المغازی آمده است که به شرح ذیل است که:

      معنی: از زید بن اسلم از پدرش روایت است که گفت : زمانی که مردم بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با ابوبکر بیعت کردند امیرالمؤمنین علی علیه السلام و زبیر به خانه حضرت صدیقه ی طاهره زهرای اطهر ارواحنا فداه داخل شدند و به بحث و گفتگو پرداختند. وقتی این خبر به عمر بن الخطاب رسید به سمت خانه صدیق ی طاهره زهرای اطهر صلوات الله علیها رفت و گفت : ای دختر رسول خدا ! به خدا سوگند هیچ کس نزد ما محبوب تر از پدرت نیست و بعد از پدرت هیچ کس محبوب تر از خود شما نیست ! به خدا سوگند این محبت مانع از آن نمی شود که من امر نکنم که تمامی کسانی که در این خانه جمع هستند را به آتش نکشم. هنگامی که علی و زبیر به خانه بازگشتند، دخت گرامی پیامبر به علی و زبیر گفت: عمر نزد من آمد و سوگند یاد کرد که اگر اجتماع شما تکرار شود، خانه را بر شما به آتش کشد، به خدا سوگند! او آنچه را سوگند خورده انجام می دهد

http://dl.olel-amr.com/religions/islam/ahl%20sonnat/magalat/na%20mashro%20bodan%20khelafat%20abobakr(www.olel-amr.com)/3.jpg

http://dl.olel-amr.com/religions/islam/ahl%20sonnat/magalat/na%20mashro%20bodan%20khelafat%20abobakr(www.olel-amr.com)/4.jpg

http://dl.olel-amr.com/religions/islam/ahl%20sonnat/magalat/na%20mashro%20bodan%20khelafat%20abobakr(www.olel-amr.com)/5.jpg

    و نیز این مطلب باز در کتاب کنزالعمّال متّقی هندی آمده است. کنز العمال ، جلد ۵ ، صفحه ۶۵۱ ، حدیث ۱۴۱۳۸

http://dl.olel-amr.com/religions/islam/ahl%20sonnat/magalat/na%20mashro%20bodan%20khelafat%20abobakr(www.olel-amr.com)/6.jpg

http://dl.olel-amr.com/religions/islam/ahl%20sonnat/magalat/na%20mashro%20bodan%20khelafat%20abobakr(www.olel-amr.com)/7.jpg

http://dl.olel-amr.com/religions/islam/ahl%20sonnat/magalat/na%20mashro%20bodan%20khelafat%20abobakr(www.olel-amr.com)/8.jpg

     در کتاب تاریخ طبری نیز باز به صورتی دیگر آمده است.

 از زیاد بن کلیب روایت است که گفت : عمر به سوی خانه حضرت علی صلوات الله علیه آمد که در آن طلحه و زبیر و مردانی از مهاجرین بودند ، پس عمر گفت : به خدا سوگند خانه را با تمامی اهالی آن به آتش می کشم اگر برای بیعت بیرون نیایید

http://dl.olel-amr.com/religions/islam/ahl%20sonnat/magalat/na%20mashro%20bodan%20khelafat%20abobakr(www.olel-amr.com)/9.jpg

http://dl.olel-amr.com/religions/islam/ahl%20sonnat/magalat/na%20mashro%20bodan%20khelafat%20abobakr(www.olel-amr.com)/10.jpg

و باز این حدیث درکتاب العقدالفرید آمده است

http://dl.olel-amr.com/religions/islam/ahl%20sonnat/magalat/na%20mashro%20bodan%20khelafat%20abobakr(www.olel-amr.com)/11.jpg

http://dl.olel-amr.com/religions/islam/ahl%20sonnat/magalat/na%20mashro%20bodan%20khelafat%20abobakr(www.olel-amr.com)/12.jpg

  و باز این حدیث با شکلی دگر در کتاب روح المعانی آمده است

معنی:  زمانی که مردم با ابوبکر بیعت کردند وعلی بیعت نکرد، ابوبکر قنفذ را به محضر علی فرستاد وگفت: به دنبال علی برو و به او بگو خلیفه رسول خدا را اجابت کن. قنفذ نزد علی رفت و پیغام ابوبکر به حضرت رساند. علی فرمود: چه زود به پیامبر خدا دروغ بستید و مرتد شدید. به خدا سوگند پیامبر، غیر ازمن کسی را به خلافت منسوب نکرد. ابوبکر برای بیعت به دنبال علی فرستاد وعلی قبول نکرد، عمر عصبانی شد و درب خانه علی را به آتش کشید و داخل خانه شد. فاطمه برابر او قرار گرفت و فریاد زد: یا ابتاه یا رسول الله عمر شمشیرش را که در غلاف بود بلند کرد و به پهلوی فاطمه زد و نیز با تازیانه به بازوی وی زد در این هنگام فریاد فاطمه برخاست یا ابتاه . علی ناگهان از جای برخواست و گریبان عمر را گرفت و او را به شدت به زمین کوبید وضربه ای محکم بر بینی و گردن عمر نواخت

http://dl.olel-amr.com/religions/islam/ahl%20sonnat/magalat/na%20mashro%20bodan%20khelafat%20abobakr(www.olel-amr.com)/13.jpg

http://dl.olel-amr.com/religions/islam/ahl%20sonnat/magalat/na%20mashro%20bodan%20khelafat%20abobakr(www.olel-amr.com)/14.jpg

  امّا ما برای این که اسناد خود را محکم سازیم روایت هایی را برای شما گذاشته ایم که خود ابوبکر اعتراف بر این دارد که به خانه ی زهرا(س) هجوم برده اند. این مطلب در چندین جا آمده است اما برای نمونه به کتاب معجم الکبیر مراجعه کرده ایم.

   خود روایت: عبد الرحمن بن عوف به هنگام بیمارى ابوبکر به دیدارش رفت و پس از سلام و احوال‌پرسى، با او گفت و گوى کوتاهى داشت. ابوبکر به او چنین گفت:

من در دوران زندگى بر سه چیزى که انجام داده‌ام تأسف مى‌خورم ، دوست داشتم که مرتکب نشده بودم ، یکی از آن‌ها هجوم به خانه فاطمه زهرا بود . دوست داشتم خانه فاطمه را هتک حرمت نمى‌کردم؛

http://dl.olel-amr.com/religions/islam/ahl%20sonnat/magalat/na%20mashro%20bodan%20khelafat%20abobakr(www.olel-amr.com)/15.jpg

http://dl.olel-amr.com/religions/islam/ahl%20sonnat/magalat/na%20mashro%20bodan%20khelafat%20abobakr(www.olel-amr.com)/16.jpg

      خوب هیچ شکّی برای اهل سنّت باقی نماند تا بگویند که ما و روش ما بر حق ترین است.آخر چه دلیل باقی است که این جماعت خود را اصلح بدانند آیا خلیفه ای که به زور مردم را به بیعتش وادار کند واقعاً خلیفه ی مسلمین می تواند باشد . پیامبر مگر بعد از خودشان هیچ جانشینی را انتخاب نکرده بودند . چه طور می شود که خداوند متعال بندگان خود را بدون حجّت بگذارد .آخر ابوبکر این سمت را از کجا بدست آورد ؟ آیا بالا بودن سنّ و بزرگتر بودن نشانه ی اصلحیّت است .؟ مگر در کشور هایی که انتخابات میشود مردم رأیشان را به کسی میدهند که از همه بزرگتر است ؟نه برادران ما ، هیچ وقت نمی توان به حکومتی که به زور دایر شده است حکومتی الهی گفت .تازه این حکومت و خلافت ،حکومت و خلافتی است که غضب خدا و رسولش را بر انگیخته است . در خود کتاب های اهل سنّت نشان دادیم که ابوبکر و عمر خشم زهرا(س) را برانگیختند به طوری که در کتاب الامام و السّیاست بانو میفرماید در هر نمازی که می خوانم، هرنمازی، شما دو نفر را لعنت میفرستم.

      شرح اینکه این خلفا چگونه از علی (ع) بیعت گرفتند و بر سر بی بی دو عالم چه آوردند در کتاب الامام و السّیاست به خوبی آمده است که لازم دقّت و مطالعه است.ما هم برای شما عزیزان در ذیل قرار داده ایم که به این صورت است:

    ترجمه:عدَه ای از مردم با ابوبکر بیعت نکردند واین جماعت نزد علی(ع) رفتند ابوبکر عمر را برای دریافت بیعت از این ها فرستاد عمر آمد و فریادی کشید . امَا آن جماعتی که در خانه ی علی (ع) جمع شده بودند اعتنایی به این فریاد های عمر نکردند .پس عمر دستور داد که هیزم بیاورند .عمر دوباره گفت که به خدا قسم ، به آن خدایی که جانم در دست اوست یا بیرون بیایید و الَاّ این خانه را با جماعتی که در آن است آتش خواهم زد. مردمی که در بیرون بودند به عمر ایراد گرفتند که ای عمر در این خانه صدَیقه ی طاهره است . امَا عمر در جواب  گفت که اگر فاطمه نیز در این خانه باشد من این خانه را آتش خواهم زد . آن جماعتی که در خانه ی علی(ع) جمع شده بودند زمانی که دیدند تحدید ها شدید می باشد تصمیم به بیعت کردن گرفتند واز خانه بیرون آمدند وبیعت کردند الَا علی (ع) . که ایشان فرمودند که من قسم خورده ام از خانه خارج نشوم تا قرآن را جمع آوری کنم. فاطمه (س) دم در آمدند وگفتند که این چه موضعی است که شما گرفته اید ، من هیچ قومی را به این گونه موضع گرفتن ندیده بودم. بعد فرمودند که شما جنازه ی رسول الله را پیش چشمان ما رها کردید و رفتید تا برای خود دولت تشکیل دهید . ما را به عنوان جلو دار قبول نکردید  حق ما را بر گردانید . عمر زمانی که این سخنان را شنید  نزد ابوبکر رفت و گفت : ای ابوبکر آیا این متخلَف را دستگیر نمی کنی .ابوبکر به غلامش دستور داد که برود علی (ع) را صدا زند . پس علی (ع) به او گفت چه می خواهی : گفت جانشین رسول خدا شما را خواسته است . علی در پاسخ به سخن او گفتند که چقدر زود بر پیامبر دروغ بستید .پس آن غلام بر گشت و این سخنان را به ابوبکر  گفت . ابوبکر شروع کرد به گریه کردن  امَا در بعد گفت که برو و بگو که امیرالمؤمنین صدایتان می زنند . باز آن غلام ابوبکر آمد وهمان که ابوبکر امر کرده بود کرد علی (ع) باصدای بلند فرمودند سبحان الله  ابوبکر چیزی را که مستحقَ آن نیست را می خواهد . پس غلام ابوبکر برگشت وهمان هایی راکه علی (ع) گفته بود را به ابوبکر گفت . ابوبکر دوباره شروع کرد به گریه کردن .

       عمر با جمعی از افراد خود  در فاطمه (س) را کوبیدند . وقتی که فاطمه صدای آن ها را شنید گفت ای پدر ، ما چه روزگاری را می بینیم از دست این ابوبکر و عمر . زمانی که مردم این سخنان را از دهان مبارک صدَیقه ی طاهره شنیدند عدَه ای  شروع کردند به گریه کردن. و برخی از اطرافیان عمر برگشتند امَا عدَه ای نیز با عمر ماندند. پس این جماعت علی (ع) را از خانه بیرون کشیدند و پیش ابوبکر بردند . آنها به علی (ع) گفتند که آیا بیعت می کنی یا نه . ایشان در جواب گفتند اگر بیعت نکنم چه می شود . عمر گفت گردنت را می زنیم . علی(ع) درجواب گفتند که در این صورت شما یکی از بندگان خدا و برادر رسول خدا را به قتل رسانده اید.عمر گفت تو بنده ی خداوند هستی ولی برادر رسول خدا نیستی .ابوبکر ساکت است و حرفی نمی زند . عمر گفت  آیا امر نمی کنی که گردنش را بزنیم . ابوبکر گفت او را مجبور نمی کنم تا وفات فاطمه(س) را ببینید (که این سخن آن را میرساند که این ها از وضعیَت صدَیقه ی طاهره با خبر بودند یعنی می دانستند که به این زودی وفات میابند به عبارت دیگر خود این ها این بلا را بر سر صدَیقه ی طاهره آورده بودند.) علی (ع) از کنار این ها رفت به سوی قبر پیغمبر (ص) وگریه کردند ، نالیدند وفریاد زدند که ای برادر این جماعت فکر میکنند که من ضعیف هستم که نز دیک بود مرا بکشند .

     بعد از این ماجرا عمر به ابوبکر گفت که بیا برویم پیش فاطمه(س) که ما او را غضبناک کرده ایم . هر دو نزد بانو رفتند امَا ایشان به این دو نفر اجازه ی ورود ندادند و پس آمدند پیش وصی رسول الله تا از او در خواست کنند که شاید این اجازه را از ایشان دریافت کنند( چون علی (ع) صاحب خانه بودند بانو فرمایش ایشان را پذیرفت) خلاصه این دو نزد فاطمه (س) آمدند . سلام کردند ولی جواب سلام نشنیدند( زیرا که از نظر فاطمه (س) این دو نفر کافر بودند  و جواب سلام همه واجب است الَا کافر) این ها شروع کردند به عذر خواهی کردن. بانو رو به ایشان  کرد و گفت ای عمر مگر من از شما چه چیزی خواستم آیا دختران تو از تو ارث نخواهند برد ؟ ابوبکر شروع کرد به چرب زبانی کردن . به ایشان گفت که ای فاطمه ما به این منظور آن ارث باقی مانده از رسول را به شما بر نگرداندیم زیرا که از رسول خدا شنیده بودیم که میراث پیامبر به عنوان صدقه است. بانو باز به این دو نفر فرمودند که آیا اگر من به شما حدیثی را از رسول خدا بگویم به جا می آورید .گفتند بلی .گفت مگر نشنیده بودید که پیامبر گفته بود  هر کسی که او را راضی کند مرا راضی کرده است و هر کسی فاطمه را آزار دهد مرا آزرده است . جواب دادند که به جا می آوریم . پس فاطمه(س) به آن دو گفت که من خدا و ملایکه های زمین وآسمان را گواه می گیرم که شما مرا آزار دادید و مرا خشمگین کردید. ابوبکر زمانی که این سخنان را شنید گفت : من پناه می برم به خدا از خشم خدا و خشم تو ای فاطمه(اگر دقَت داشته باشید در روایت هابی دیگر طوری دیگر بیان شده است که هر کس فاطمه را خشمگین کند خدا را خشمگین کرده است. یعنی ابوبکر این روایت را می دانست و آن گونه کرد.)بعدش شروع کرد به گریه کردن .چنان گریه  کرد که کم بود بمیرد .امَا بانو در آن حین به آن دو فرمودند که هر نمازی که می خوانم شما را نفر  ین میکنم.

http://dl.olel-amr.com/religions/islam/ahl%20sonnat/magalat/na%20mashro%20bodan%20khelafat%20abobakr(www.olel-amr.com)/17.jpg

http://dl.olel-amr.com/religions/islam/ahl%20sonnat/magalat/na%20mashro%20bodan%20khelafat%20abobakr(www.olel-amr.com)/18.jpg

http://dl.olel-amr.com/religions/islam/ahl%20sonnat/magalat/na%20mashro%20bodan%20khelafat%20abobakr(www.olel-amr.com)/19.jpg

http://dl.olel-amr.com/religions/islam/ahl%20sonnat/magalat/na%20mashro%20bodan%20khelafat%20abobakr(www.olel-amr.com)/20.jpg

http://dl.olel-amr.com/religions/islam/ahl%20sonnat/magalat/na%20mashro%20bodan%20khelafat%20abobakr(www.olel-amr.com)/21.jpg

     از همین روایت چند نکته  حاصل می شود که عبارتند از:

 ۱-علی (ع) نیز با این افراد بیعت نکردند .چراکه این عمل را دروغ بستن آنها برپیامبر میداند و به یارانش نیز میفرماید من نمیتوانم بیرون بیایم.

  ۲-ابوبکر و عمر قصد کشتن زهرا(س) را داشتند چراکه گفتند اگر علی (ع) بیعت نکند بعد از وفات بانو می توانیم بیعت را از علی بگیریم.

   ۳- در همین جریان این افراد بانو را کتک زده بودند چرا که بانو بر رخت جراحت نشسته بودند.

    ۴- آن افراد بر پیامبر اکرم (ص) دروغ بستند و خود را جانشین پیامبر جا زدند.

    ۵-ناراضی بودن بی بی دو عالم از ابوبکر وعمر و لعن کردن آنها در نماز

   ۶- ابوبکر و عمر ، فاطمه (س) را غضبناک کرده اند که در پس آن غضب خدا و رسولش نهفته است و…

    اما گفته شد که این دو نفر بر پیامبر دروغ بسته اند . از زبان خود علی (ع). بار این جسارت خیلی سنگین است که صحیح بخاری چنین افرادی را اهل جهنّم می داند.گفتن کذب وافترا بستن به پیامبر اکرم (ص) واقعاً جسارتی را می طلبد که انسان ازخدا و رسولش نترسد و چنین کذب ها را بر زبان بیاورد. دروغ بستن این افراد در کتب خود جماعت بکریّه زیاد آمده است و این نیز یکی از آن ها است که ابوبکر ادّعا دارد که او جانشین پیامبر اکرم(ص) است. اما در بعضی از اسناد است که ابوکر میگفت: که ای کاش از پیامبر اکرم (ص) می پرسیدم که جانشینشان  کیست ؟

      ” در کتاب الاموال ابن عبید القاسم السلامچاپ دارالشروف بیروت این کتاب چاپ شده است . صاحب کتاب در صفحه ۲۱۷و۲۱۸ آورده است که : ابوبکر در آن زمانی که از دنیا میرفت عبد الرحمن ابن عوف به عیادتش رفت و این کلمات را شنید که گفت: ای کاش ۳ چیز را از پیامبر سؤال می کردم . اولا جانشین پیامبر جه کسی میباشد تا با او نزاع نکنم . دوم ایکاش پرسیده بودم که آیا انصار میتوانند خلیفه مسلمین بشود و سوم ایکاش پرسیده بودم از پیامبر در باره ی میراث عمّه و دختر برادر که به آن نیاز دارم”.

     خوب این شخص زمانی که هیچ نمی داند جانشین پیامبر کیست و هیچ شناختی در باره ی آن ندارد چگونه ادّعای این را دارد که من جانشین پیامبر هستم ؟ پس بدانید که جناب ابوبکر بر پیامبر دروغ بسته و این جزای فرد دروغ گو است که آقای بخاری میفرماید.

     بخاری ، کتاب العلم، باب۳۹، حدیث:۱۰۶

    ترجمه: پیامبر خودش می فرماید که هر کسی به من دروغ ببندد اهل جهنّم است.

http://dl.olel-amr.com/religions/islam/ahl%20sonnat/magalat/na%20mashro%20bodan%20khelafat%20abobakr(www.olel-amr.com)/22.jpg

    پس ثابت شد که جناب ابوبکر،عمر و عثمان نه تنها جانشین پیامبر نیست بلکه به پیامبر نیز دروغ میبندد.

      از برادران اهل سنّت باز نیز تمنّای تفکّر می کنیم ، علمای اهل سنّت حقیقت را برای شما پنهان میکنند خود قدمی بردارید . ما دیگر حرف واندرز نداریم امّا به بازگشت شما امیدواریم.

این مقالات توسط گروه تحقیقاتی اولی الامر تهیه شده است.

می توانید سوالات خود را درمورد این مقاله در  تاپیک  بپرسید.

دانلود فایل متنی : لینک دانلود

والسّلام علیکم ورحمةالله و برکاته

 




ارسال نظر




*